image
Sed ut perspiciatis unde omnis iste natus error sit voluptatem accusantium doloremque. Perspiciatis unde omnis iste natus error sit voluptatem accusa.
Recent Posts
Search

مدارس رويا در ايران

پروژه احداث صد مدرسه عشايری

English Translation – [click]

یکی از مهمترین عوامل تأثیر گذار برزندگی عشایر ایجاد مدارس سیار عشایری و با سوادی فرزندان عشایر ميباشد. تحقیق پیش رو برای روند با سوادی مردم عشاير و تأثیر آن برزندگی آنان و تحولات پس از آن در زندگی جمعی و فردی آنان است.

پیشاپیش یادآور می شوم که بعضی از دگرگونی ها در زندگی عشایر معلول چند عامل دیگر همانند پیش رفت تکنولوژی در کل جهان و همچنین ایجاد راههای مواصلاتی و ارتباط با مراکز فرهنگی و رفت و آمد به مناطقی خارج از حوزه سکونت آنان نیز می باشد و با سوادی به تنهایی نمی توانسته این دگرگونیها را ایجاد نماید, البته سرعت این تحولات از زمان ایجاد مدارس عشایری و شوق به دانستن و یادگیری در نزد این مردم بیشتر از هر زمان دیگری بوده است ما مدارس غشايري را در روستاهایی ایجاد می کنیم که از لحاظ تاریخی ساختار لازم برای مدرسه ندارند – جایی که دانش آموزان در چادر اصطبل و یا در زیر درختان تدریس می شوند، یا باید راهی چند کيلومتری را تا یک روستای همسایه پیاده روی کنند، و یا اصلاً نتوانند به مدرسه بروند و آموزش ببينند.

هدف ما شکستن چرخه فقر، بی سوادی و ياس و دلسردی از طریق خدمات، و آموزش است. چشم انداز ما این است که هر کودک باید از دسترسی به آموزش ابتدایی با کیفیت برخوردار باشد.

هزینه ساخت هر مدرسه عشاري 5000 دلار است. برای همکاری در این پروژه با ما تماس بگیرید.


در صفحات اين وب سايت با نمونه هایی از فعاليت های بنياد رويا آشنا می شويد.

دبستان رويا فروزش ۱

دبستان رويا فروزش ۱

طرح شماره ۲۴۶ مهرگيتی
با همکاری موسسه خيريه رويا در آمريکا

رضا معلم بچه‌های روستای سید جاسم است که تا امروز در یک چادر تاریک و سرد، زیر گرد و غبار و خاک به بچه‌های عشایر این روستا درس می‌داده.
عشق او به این بچه‌ها باعث شد تا تمام تلاش خود را به کار گیرد و آنها را در نقطه‌‌‌‌ای دور از امکانات آموزشی با تکنولوژی آشنا کند.
او با وجود تمامی محدودیت‌ها از تکنولوژی روز در آموزش به این بچه‌ها استفاده می‌کند.رضا لپ تاپ، ویدیو پروژکتور و امکانات آموزشی را به درون چادر عشایری مدرسه‌شان می‌برد و برای کودکان فیلم‌های آموزشی گذاشته و در زنگ‌های تفریح کارتون پخش می‌کند اما امروز این معلم و دانش‌آموزانش بسیار خوشحال‌اند، چراکه با کمک خیرین مهرگیتی حالا مدرسه‌ای ایمن دارند که به گفته‌ی معلم، آنها را از باد و خاک و باران و نیش عقرب و مار دور نگه می‌دارد.
رضا حالا خلاق‌تر از همیشه و با پشتکار بیشتری به دانش‌آموزانش درس عشق و بخشش و مهربانی خواهد داد.

دبستان رويا فروزش ۲

دبستان رويا فروزش ۲

طرح شماره ۲۴۷ مهرگيتی
با همکاری موسسه خيريه رويا در آمريکا
مدرسه قدیم و جدید بچه‌های روستای سیدجاسم خوزستان

مدرسه رویا فروزش ۲، پروژه شماره ۲۴۷ مهرگیتی برای بچه‌های این روستا ساخته شد و در ۱۴ اردیبهشت ماه افتتاح گردید.
به گفته مدیر مدرسه شما خدمت به این دانش اموزان کردید. کودکان از مار وعقرب در امان شدند. انها زمانی که در چادر درس میخواندند باران که میامد کلاس درس تعطیل میشد. افرین به نیت های پاکتان.

مدرسه سه کلاسه روستای احمد آباد کردستان

مدرسه سه کلاسه روستای احمد آباد کردستان

از توابع شهرستان سرو آباد در میانه راه سنندج-مریوان

….لبخند رويا
مدرسه سه کلاسه روستای احمد آباد از توابع شهرستان سرو آباد که در میانه راه سنندج -مریوان بر بالای دره وسیعی قراره گرفت به یاد دوست ماندگار رویا افتتاح شد.دور نمای زیبای روستا بر بلندی های طبیعی نشان از فقر طبیعت نداشت.طبیعت احمدآباد بر عکس آنچنان در سیستان دیده بودم غنی و زیبا بود ولی مرومیت در زندگی به چشم میخورد.دبستان مخروبه سابق هنوز هم در کنار مدرسه نو خودنمایی می کرد و با یک نگاه می شد تفاوت عمیقی که این مدرسه جدید در روستا ومحیط آموزش بچه های پرشور آن ایجاد کرده با چشم باز دید…لباسهای رنگارنگ و چهره های بچه هایی که از شوق برق می زد تا مدتها در ذهن من باقی خواهد ماند……زمانی حس کردم که رویا از یکی از آن بلندی های اطراف نگاه می کنه و لبخند میزنه….از همان لبخندهای همیشگی…..نامش بر این مدرسه ماندگار شد همچنان که بر قلب تک تک ما دوستانش ماندگار بوده.

Maleki Village Library

کتابسرای روستای ملکی

به همت داراب بهمنش

کتابسرای روستای ملکی در آغاز برای آشنایی بچه های این روستا با فرهنگ ِ کتابخوانی بر پا شد .
سپس با بچه های روستاهای دیگر نیز کار شد و هم اکنون اردوهای فرهنگی نیز در برنامه ی کاری ی این کتابسرا هست .
امیدوارم و همه ی امیدم را از همین بچه ها می گیرم .امروز با بچه های کپر نشین ِ کناره های باختری ی کارون در شوشتر بودم .
دویست متر مانده به جایی که کارون در این شهر دو شاخه می شود .
بچه هایی که نمی شود دوستشان نداشت !
خنده رو ؛ پُر جنب و جوش و به دور از برخی زشتی هایی که در شهرها و جاهایی که پول هست ؛ هست .
بچه ها قالی یی را برای کلاسی که برایشان گذاشته ام می برند .
کلاسی که بازمانده ی یک شرکت ِ شِن شویی است و پیش از این و پس از آن کسی در آن زندگی می کرده است که با گرم شدن ِ هوا به استان چهار محال و بختیاری رفته تا تابستان گذرانی کند.